Wednesday، July 01، 2009

مرور بدتر از بد میان کارتن‌ها

از نوشتن دردهای بزرگ و عمیق وحشت دارم. همیشه این مواقع ساکت می‌شم. دردهای بزرگ من اون وقت‌هایی نیستند که غر میزنم. شکایت می‌کنم. بد و بیراه می‌گم. هر وقت خبری ازم نیست، تلفن هم حتا خاموش‌ه. ایمیلی ازم نیست، یعنی درد به حد آخر خودش رسیده.

از نوشتن و بازآفرینی فجایع در قالب کلمات وحشت دارم. از ماندگار شدن‌شان با کلمات فرار می‌کنم.

وبلاگ‌ام را که مرور می‌کنم پر از شکوه و شکایت‌ه، اما جای تمام دردهای بزرگ خالی‌ه. چند هفته قبل از بیست و دوم خرداد دچار دردی شدم که فکر می‌کردم کابوس‌اش با من خواهد ماند. خودم را سپردم به دلخوشی انتخابات . سعی کردم فراموشش کنم. به روانپرشکی که می‌پرسید برنامه ات بعد از این جا چیه؛ بهش از انتخابات گفتم. این قدر دل‌خوش بودم. این قدر به من و حال‌ام می‌تونست مربوط باشه. دل‌خوشی‌های کوچک. اما بالاخره دل‌خوش‌کنکی بود. شب‌اش با آقای پاپی از امیدواری‌مان گفتیم، از نگرانی‌مان که اگر مردک باز هم باشه. اما همین. بیشتر نبود ترس‌مان.

بعد هم که آن جور ویران شدیم همه‌مان. بعد از انتخابات چهار سال پیش- که به این جا آمدن‌ام منتهی شد- فکر نمی‌کردم انتخابات بعدی مردک کودتایی داشته باشه و مرگ و کشتار و وقاحت.

فهمیدم بدتر از بد سرمان آمدن را.

بعد هم که فقط دل‌خوش‌ شدم به علنی شدن چهره‌ی واقعی نظامی که زندگی همه‌مان را در تباهی پیچیده.

الان هم که بین کارتن ها نسشته‌ام، منتظر تا ماشین بیاد و اسباب‌ها ببرم خانه جدید. در این شرایط نداشتن بی‌اینترنتی و بی خبری سخته. اما خوب شاید بد نباشه. شاید اصلن لازم بود.

11 نظرات:

آی دا گفت...

سکوت سرشار از نا گفته هاست



...


پ.ن :
امیدوارم اسباب کشی بی دردسری داشته باشی

عرفان گفت...

این سیاست لعنتی خیلی شدید تر از چیزی که فکر می کنیم وارد امورات زندگیمون شده...

farzaneh گفت...

از همه ي اين روزها طعم گس و تلخي بر کاممان بر جا مانده بوي باران عزيز تو در غربت و ما غريب در وطن خود
وقتي وطن زندان شود و بر دستان و پوزه ي زندانبان خون دلمه مي بندد.
تو بين کارتن ها نشسته اي به فکر وطن از دست رفته ات به آينده ي مبهم و تار سرزمينت و ما اينجا نيز.
همه اميد بسته بوديم دوست من هر کس به نوعي انتظار تغيير مي کشيد هر چند مختصر هر چند کوتاه اما حال با تمام بند بند وجودمان فشار خفقان و توحش و ارتجاع را دردمندانه حس مي کنيم
اما ميدانم که از پاي نمي نشينيم و ايمان دارم که ملک با کفر مي پايد اما با ظلم نمي ماند

123 گفت...

شما نيز مي توانيد به ما بپيونديد
http://www.sokhangoo1.blogspot.com
شما مي توانيد در هر يك پستي كه در اينجا چاپ مي شود كه خود موضوعي انتخاب مي كند و در پست نوشته شده در نظرات به ما بپيونديد اين يك راه تبليغ نيز مي توان باشد علاقه مندان مي توانند با نوشتن نام خود در كنار ××× مانند زير به ما بپيونند ×××نام×××
×××نام وبلاگ يا سايت××× (اختياري)

بنویس از سر خط... گفت...

ما هم دلخوش انتخابات بودیم چی فکر می کردیم چی شد

mona گفت...

بی خبری از همه چیز بهتره الان
خسته ی اسباب کشی نباشی

shadow گفت...

بیخیال.حال اون مردک رو هم به وقتش میگیریم.غصه نخور...;)

عرفان گفت...

نگرانیم.. یه خبری از خودتون بدین لطفا

مهسا گفت...

بانو دلتنگت شده ایم
زودتر بیا

ناشناس گفت...

سلام
عزیزم ما همه ناراحتیم اما ناامید نه
همه با همیم و ایستاده ایم
همه یک چیز می خواهیم و این یعنی اتحاد

فرزانه گفت...

بوی باران عزیز ! انگار اسباب کشی تموم نشده هنوز!!!
دلمون تنگ شده واسه پست های دوست داشتنیت،از طرفی دل پر حرف و شکایتی داریم
پس بنویس برای خودت و برای ما